عاشقان سرمست

 

كاش
 
كاش در دهكده ي عشق فراواني بود

توي بازار صداقت كمي ارزاني بود

كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم

مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود

كاش به حرمت دل هاي مسافر هرشب

روز شفاف ترين خاطره مهماني بود

كاش دريا كمي از درد خودش كم ميكرد

قرض ميداد به ما هر چه پريشاني بود

كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم

رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود

مثل حافظ كه پر از معجزه و الهام است

كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود

 چقدر شعر نوشتيم براي باران

غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود

كاش سهراب نميرفت به اين زودي ها

دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود

كاش دل ها پر از افسانه ي نيما ميشد

و به يادش همه شب ماه چراغاني بود

كاش اسم همه ي دختركان اينجا

نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود

كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر

غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود

كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها

غرق هر چيز كه ميداني و ميخواهي بود

دل اگر رفت شب كاش دعايي بكنيم

راز اين شعر همين مصرع پاياني بود
 

فکر میکردم نمیشه.....
 

منم قبلا مثل تو فکر میکردم  گرماي وجودم رو بايد از دستهاي پر مهرت به دست بيارم......فكر ميكردم وقتي دستهاي گرم تو دستهاي يخ بسته من رو گرم ميكنه زنده ميشم..... فكر ميكردم اگه دستهات تو دست من نباشه ميميرم......هر چند هر بار وقتی این حرف ها رو میدزی باهات دعوا میکردم و میگفتم....میگفتم نه....
ولي الان دستهات تو دستهاي من نيست ولي من زنده تر از هميشه ام ......چون تو اينجايي پيش من.......تو قلب من .....تپش قلبم از وجود توست.....زندگيم به خاطر توست و تا وقتي زنده ام ميگم دوستت دارم و تا وقتي زنده ام كه بدونم دوستم داري.

 

تقدیم به فرزانه ی عزیزم
 

زیر بارون میزنم هق تو نباشی میکنم دق

تو که نیستی پس چی میشه سرنوشت دل عاشق

زیر بارون دستامو رو به آسمون صدامو

به نیابت دل تو  میزنم فریاد خدامو

قطره قطره میچکه دل روی خاکت که میشه گل

بیشتر از همیشه فریاد بزنم فریاد ای دل غافل

باد و بارون بارون و باد میگه ای داد میگه ای داد

حالا که نمردی تو دل پس نبر این دل رو از یاد

میشکفه از ساقه ها غم وا میشه غنچه ی ماتم

نیستی این بار غصه داره بی تو عمر دل میشه کم

برگ ناز نسترن ها طعنه میزنن که تنهام

موندم و بی کس و کارم ندارم هیشکی تو دنیام

 

فرزانه جان دوست دارم....اینو هزار بار میگم
 

كاري كن كه دنيا و تمام جهان را فراموش كنم

من را در آتش عشقت بسوزان

بگذار قشنگترین جملات را برایت بخوانم

اگر تمام دنیا و جهان را بگردم

امکان ندارد عشقی همچون عشق تو پیدا کنم

هرچند گاهی تو را آزردم

گاهی با اخلاق تندم تو را گریاندم

اکنون اینجایم تا بگویم

فرزانه ی عزیزم دوستت دارم

هر چه قدر به تو بگویم دوستت دارم

بازهم برای تو کم است

اگر یک ثانیه از تو دور شوم

با شور و اشتیاق به سوی چشمانت برمی گردم

من را در آغوشت پنهان کن

من را در عشقت بسوزان و در عشق من بسوز

بیا قشنگترین روزها را با هم زندگی کنیم

بهترین روز زندگی من بود

روزی که تو را دیدم ای هستی من

نتوانستم حتی لحظه ای را بدون یادت زندگی کنم

من را یافتی و من در آتش عشقت ذوب شدم

من را از تمام مردم جدا کردی

و همراه تو با زیباترین عشق زندگی کردم

و دنیا را در کنار تو فراموش کردم عزیزم

من تو را در چشمانم قرار دادم

و این دنیا شاهد عشق من است

من در کنار توام و دوستت دارم

هرچند کیلومتر ها از تو دور باشم

نمی توانم روزی تو را فراموش کنم عزيزم

آرزو دارم که عمرم طولانی باشد

تا بتوانم تا ابد دوستت داشته باشم

زیرا من سالهاست که خواب در کنار تو بودن را می بینم

 

 
 

باران شبانه در جاده اي خلوت و زيبا . براي خودش خوب ميباره با شدت كم و بيش زيادي ... همه جا آرومه و قطرات باران از همه طرف ميخوره توي سرت ... هميشه اينجا براي خودش داستاني داره كه بنوعي هيچ جا تكرار نميشه ، يه جور آرامش و تنهايي خوب ... شروع ميكني به دويدن ، الان ديگه وقت راه رفتن نيست ، بايد دويد و به استقبال باران رفت كه حالا با شدت بيشتري صورتت را شستشو ميده ... يه جورايي خيلي خوبه چون اگه گريه هم بكني كسي نميفهمه كه اشكه يا باران ... با خودت ميگي كاش در اين حين كه داري ميري و ميايي ، همه چيز را بشوره و با خودش بره . دلت ميخواد وقتي ميرسي به سر جاده ، همه چيز نو شده باشه و بشه خيلي چيزها را از دوباره شروع كني ، مثل همون كاغد نو و سفيدي كه گفتم برميداري و بعد از چرك نويسي كه خط خطي كرده اي ، اين بار با دقت بيشتري از سر سطر شروع مكيني به نوشتن ...

گاهي با خودت زمزمه ميكني :

باز باران ، باز ترانه ...

و گاهي هم :

شونه به شونه ميرفتيم ...

متنش زياد مهم نيست ، مهم اينه كه چيزي داره مياد كه در لفافه زمزمه اي پنهون بشه ...

بعضي دوستان دارن دور ميشن و كمرنگ ميشن ... نميدونم جبر زمونه هستش يا نه و يا چه اسمي ميشه روش گذاشت . تا بوده همين بوده ، آدما ميان و ميرن ، فقط نحوه رفتن مهمه و اينكه از زمان حضورشون چه ردي باقي ميمونه و چه خاطره اي به هر حال زياد خوش آيند نيست ، اما نميشه جلوشو گرفت . شايد همون حكايت باران باشه بنوعي ، مياد و ميشوره ... بعضي چيزها را كمرنگ ميكنه و بعضي چيزها را براي هميشه با خودش ميبره ... هر كسي براي خودش ترانه اي داره كه مختص خودشه و براش زمزمه ميشه ...

زمزمه ، ترانه ، داستان ، حكايت ، افسانه ... هر كدوم براي خودشون ميان و ميرن چيزي را كه براي گفتن دارند ، ميگويند . اما بعضي خاطره ها ، هميشگي هستند و دعاي خير بدرقه پايندگي ابدي راهشون ... كاش هيچ وقت ادم مجبور نشه تا خاطره اي از يك دوست را پاك كنه ، هيچ وقت ...

فرزانه ی عزیزم....تو اون خاطره ای هستی که هیچ گاه پاک نخواهی شد...آنچنان زیبا اسمت بر روی قلب سنگم حک شده است که هیچ چیز را یارای پاک کردن آن نیست

 

 
 

 

تو اتاقم تک تنها نشستم و به تو فکر میکنم.....به تو و اون عشق پاکی که نسبت به من داری....هرچی فکر کردم راهی رو پیدا نکردم که بهت بفهمونم دوستت دارم...برای همین یه بار دیگه به طرف کلمات اومدم...حالا نشستم پشت میز و دستانم رو به حال خود رها کردم تا نویسنده قلبم باشند.....

صدای ضعیفی از اعماق قلبم به گوشم میرسه....صدای انسانی که در کویر بی آب و علف تشنه یه جرعه آبه...انسانی که لبهاش خشکیده و چشمهاش رو به آسمون دوخته تا خدا از اون بالا بالا ها براش یه قطره بفرسته....

اون انسان تشنه منم و تو اون قطره ی آبی......تون قطره آبی که که با یک جرعه از چشمهات خستگی سالیان دراز عمرم رو التیام داد و به لبهای خشکیده ام عمری دوباره داد...

میخوام فریاد بزنم....میخوام فریاد بزنم تا بهت بگم دوستت دارم....میخوام فریاد بزنم تا بگم دوستت دارم...میخوام فریاد بزنم تا بگم تو بهترینی...میخوام فریاد بزنم تا بهت بگم عزیز ترینی....میخوام فریاد بزنم تا بدونی.....تابفهمی ....تا همه بدونند و بفهمد که دیوونه وار دوستت دارم....تا بفمی اگه هزار سال هم نبینمت بازم دیوونت میمونم.....

فرزانه جان حالا بعد از یک سال میخوام یه چیزی رو بهت بگم که بدونی......

دوست دارم ...... دوست دارم ...... دوست دارم ...... دوست دارم ...... دوست دارم ...... دوست دارم ......

 

دست نوشته های دل تنهام تقدیم به ( تو )
 

لالالالا همه در خواب نازن

دیگه چیزی ندارن تا ببازن

بخواب آروم نه اینکه وقت خوابه

بخواب ای گل که بیداری عذابه و عذابه

نترس از دست بی قانون فردا

بخواب جونم که قانون داره دنیا

بخواب آروم گل گلدون خونه

که بیرون تا بخوای نامهربونه

لالالالا که قلبم زیرو رو شد

که دست عاشقم پیش تو رو شد

که بازم این دلم دیوونگی کرد

که این دیوونه ، با عشق زندگی کرد

بخواب ای گل الهی در نمونی

نگیره بغضت از نامهربونی

بخواب جونم که درها رو ببندم

نخوای از من که با گریه بخندم

لالالالا که قلبم زیرو رو شد

که دست عاشقم پیش تو رو شد

که بازم این دلم دیوونگی کرد

که این دیوونه ، با عشق زندگی کرد

بخواب آروم که خورشیدم خاموشه

اونم باید بره چیزی بپوشه

اونم طاقت نداره توی سرما

اونم غافل شد از حال دل ما

همه اینجا غریب اندر غریبند

همه از بی نیازی بی نصیبند

الهی کور بشم گر دیده باشم

می گن اینجا همه مردم فریبند

چه بی قانونه قانونش

چقدر بی برکت نونش

نمی دونی چقدر سخته

همون کارای آسونش

همش بغضُ همش بغضه

روی لبهای خندونش

نترس از دست بی قانون فردا

بخواب جونم که قانون داره دنیا ...

 

ماهی
 

من فكر می كنم

هرگز نبوده قلب من

اين گونه

گرم و سرخ:

احساس می كنم

در بدترين دقايق اين شام مرگزای

چندين هزار چشمه خورشيد

در دلم

می جوشد از يقين؛

احساس می كنم

در هر كنار و گوشه اين شوره زار ياس

چندين هزار جنگل شاداب

ناگهان

می رويد از زمين.

***

آه ای يقين گمشده، ای ماهی گريز

در بركه های آينه لغزيده تو به تو!

من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛

از بركه های آينه راهی به من بجو!

***

من فكر می كنم

هرگز نبوده

دست من

اين سان بزرگ و شاد:

احساس می كنم

در چشم من

به آبشر اشك سرخگون

خورشيد بی غروب سرودی كشد نفس؛

احساس می كنم

در هر رگم

به تپش قلب من

كنون

بيدار باش قافله ئی می زند جرس.

***

آمد شبی برهنه ام از در

چو روح آب

در سينه اش دو ماهی و در دستش آينه

گيسوی خيس او خزه بو، چون خزه به هم.

من بانگ بر گشيدم از آستان ياس:

(( - آه ای يقين يافته، بازت نمی نهم! ))

 

با تو
 

یادته یه روز نوشته بودم فقط به تو اعتماد میکنم ؟یادته نوشته بودم فقط تو ؟یادمه اون روز خیلی ها سر و صدا کردند که چرا بین این همه اسم میگم فقط تو ....پس همه اسمهای دنیا گوش کنند...بازم میگم فقط به تو میشه اعتماد کرد.....

این شعر رو تقدیم میکنم به تو که بام عزیز ترینی....خودت این آهنگ رو به من تقدیم کردی...حالا منم متن این آهنگ رو به خودت تقدیم میکنم

با تو این تن شکسته داره کم کم جون میگیره

آخرین ذرات موندن توی رگهام نمیمیره

با تو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من

دیگه از مرگ نمیترسم عاشق شهادتم من

اگه رو حصیر بشینم اگه هیچ نداشته باشم

باتو من مالک دنیام با تو در نهایتم من

با تو انگار تو بهشتم با تو پرسعادتم من

دیگه از مرگ نمیترسم عاشق شهامتم من

با تو شاه ماهی دیام بی تو مرگ موج تو ساحل

با تو شکل حماسه بی تو یک کلام باطل

بی تو من هیچی نمیخوام از این عمری که دو روزه

نرو تا غم واسه قلبم پیرهن عذا بدوزه

باتو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من

دیگه از مرگ نمیترسم عاشق شهادتم من

 

ديگه نميخوامت
 

عزيزم خيلي وقته دردي مونده رو دلم

مي خوام رازعشقم رو بگم برا همه و برم

يادم مياد روزهايي كه بهم قول دادي زياد

زدي زير قولت گفتي برو منم ميام

باشه درو ببند برو بيرون بزار تنها باشم

توي تلاطم قفل ثانيه ها رها باشم

دستهات مال من بود ولي قلبت بود از من جدا

چه شبهايي به خاطرت نشستم واي خدا

ميخواي بري به درك پس از يادم برو

يادت مياد وقتي گريه كردم گفتم نرو

حالا من ميرم و تو هم تنها باش با دل خودت

ببين چي كار كردي محمد برد تو رو از ياد خودش

تمام فكرم توي چشماي تو بود

كاشكي دستهات الان تو دستاي من بود

تام مردم شهر به من آواره ميگن

تو اين سكوت سخت واسم مرگ رو به همراه دارن

هميشه نفرين من به راهته

به دل سياهت و نگاهته

تا ابد فقط ميگم خدا خدا

كي ميشه دلم از دلت جدا

ميدونم همش دروغه عشق تو

ميدونم چقدر شلوغه دل تو

الاهي خونه خرابت ببينم

تا ابد توي اندوهت ببينم

ديگه از نبودنت نميسوزم

ديگه حتي چشم به در نميدوزم

برو اشك نريز با اين ياد دلم

ديگه نميخوامت باهات نميمونم

ديگه حتي نميخوام اسمت رو فرياد بزنم

مثل عاشق تو كتابا اسمت رو داد بزنم

بترس از اون روز كه با من چشم تو چشم بشي

من تو فكر تو بودم تو بودي تو فكر كي

خيلي ساده از من گذشتي من ساده تر ميگذرم

مثل قبل از نبودنت تو خودم نميشكنم

ميشنوم صدايي كه هيچوقت تو نشنيدي

صدايي كه ميگفت تو از جدايي ميترسي

آره ميترسيدم ولي حالا ميگم بي خيال

حرف ها تكراري شده يه حرف جديد بيار

كاش ميشد ببينمت بهت بگم

ديگه از ديدن تو سيره دلم

كاش ميشد ديگه چشمام نبيننت

از درخت غم ديگه نچينمت

كاش ميشد چشماتو گريون ميديدم

تو تنم دل تو رو خون ميديدم

كاش ميشد الان چشمام بارون كنه

سيل غمك دلم آباديتو داغون كنه

 

منوي وبلاگ

خانه وبلاگ

: شمارنده
 

لينك وبلاگ

 
لينكستان